گاهی یک جامعه با یک حادثه تکان میخورد، اما آنچه باید بیش از خود حادثه ما را به فکر فرو ببرد پرسشی است که پس از آن باقی میماند: اگر جان همه کودکان در جهان برابر است، چرا واکنش جهان به رنج آنها همیشه برابر نیست؟
کودکان نه سیاست میفهمند، نه مرز میشناسند؛ آنها جهان را ساده میبینند؛خانه، خانواده، مدرسه، دفتر مشق، زنگتفریح. با این حال در بسیاری از بحرانهای معاصر، این سادهترین و بیدفاعترین انسانها نخستین قربانیان هستند و تناقض دردناک همین جاست؛در جهانی که بیش از هر زمان دیگری درباره حقوق بشر سخن میگوید، هنوز امنیت کودک، بدیهی و تضمینشده نیست.
برابری در متن قانون، نابرابری در واقعیت
از منظر حقوقی، تردیدی وجود ندارد که کنوانسیونهای ژنو، پروتکلهای الحاقی، کنوانسیون حقوق کودک و دهها سند بینالمللی دیگر، همگی بر یک اصل بنیادین تأکید دارند: غیرنظامیان، بهویژه کودکان، باید در مخاصمات مسلحانه، از حمایت ویژه برخوردار باشند.
«اصل تفکیک» میگوید طرفهای درگیر باید همواره میان اهداف نظامی و غیرنظامی، تمایز قائل شوند. «اصل تناسب» هشدار میدهد حتی در حمله به اهداف نظامی نباید آسیبی نامتناسب به غیرنظامیان وارد شود . «اصل احتیاط» تأکید میکند همه تدابیر ممکن برای جلوگیری از آسیب به مردم غیرنظامی باید اتخاذ شود.
در متن قانون همه چیز روشن است اما پرسش بعدی دقیقا از همینجا آغاز میشود، ما دهها کنوانسیون حمایت از کودکان در جنگ داریم اما وقتی مدرسهای در تهاجم آمریکا در میناب آسیب میبیند و ۱۶۷ کودک و معلم به خاک و خون کشیده می شوند، این قوانین دقیقا کجا ایستادهاند؟ قانون روی کاغذ قدرتمند است اما اجرای آن به اراده سیاسی، سازوکارهای نظارتی مستقل و نهادهای قضایی فعال نیاز دارد.
در بسیاری از موارد، تحقیقات بینالمللی، زمانبر میشود، ارجاع پروندهها پیچیده و عدالت در مسیرهای طولانی، اداری و سیاسی کند میگردد. این فاصله میان «آنچه باید باشد» و «آنچه هست»، همان شکافی است که وجدان عمومی را آزرده میکند.
مدرسه، آخرین پناهگاه کودکی
اما شاید مهمترین و آخرین پرسش، پرسش سوم باشد: اگر مدرسه امنترین جا برای کودک است، اگر همانجا ناامن شود، جهان چه پاسخی برای آینده کودکان دارد؟
مدرسه فقط یک ساختمان نیست،نماد اعتماد است، نماد این باور جمعی که حتی در سختترین شرایط، کودکان باید جایی برای آموختن، رشد کردن و رویا ساختن داشته باشند. وقتی مدرسهای آسیب میبیند، مسأله صرفا تخریب دیوار و سقف نیست، ضربهای است به احساس امنیت یک نسل.
کودکی که امنیت مدرسه را از دست بدهد، تنها یک روز درس را از دست نداده است؛ بخشی از اطمینانش به جهان را از دست داده است. آینده هر جامعهای در کلاسهای درس آن شکل میگیرد. اگر آن کلاسها به محل ناامنی تبدیل شوند، آینده نیز متزلزل خواهد شد.
چرا واکنشها برابر نیست؟
در عصر ارتباطات، خبرها با سرعت نور منتشر میشوند. تصاویر، روایتها و تحلیلها ظرف چند دقیقه به سراسر جهان میرسند. با این حال شدت واکنشها یکسان نیست، برخی رخدادها به تیتر نخست رسانههای جهانی تبدیل میشوند، درباره آنها نشستهای فوری برگزار میشود و موجی از همدلی شکل میگیرد، برخی دیگر هرچند تلخ و تکاندهنده، کمتر دیده میشوند.
این تفاوت در واکنش لزوما به معنای بیاهمیت بودن یک رنج نیست، اما این پرسش را ایجاد میکند که چه عواملی در شکلگیری حافظه جهانی نقش دارند؟ دسترسی رسانهها، منافع سیاسی، موقعیت جغرافیایی، اولویتهای قدرتهای بزرگ؟ در نهایت افکار عمومی جهان باید از خود بپرسد آیا ارزش جان کودک به جغرافیا وابسته است؟ آیا رنج پاسپورت دارد؟
آزمون عدالت جهانی
نظام حقوق بینالملل، ابزارهایی برای پاسخگویی دارد؛ از دادگاههای ملی گرفته تا سازوکارهای بین المللی؛ اما اعتبار این نظام نهفقط به وجود اسناد و دادگاهها، بلکه به اجرای بیطرفانه و بدون تبعیض آن وابسته است.
عدالت زمانی معنا پیدا میکند که معیارهای آن یکسان باشد. اگر قواعد برای همه یکسان اعمال شود اعتماد شکل میگیرد و اگر اجرای آن گزینشی تلقی شود، این اعتماد آسیب میبیند. حمایت از کودکان در مخاصمات مسلحانه، یک موضوع سیاسی نیست، یک اصل انسانی است. هیچ جامعهای نمیتواند ادعای پیشرفت، اخلاق یا تمدن داشته باشد، در حالی که امنیت کودکان آن تضمین نشده باشد.
مسئولیت مشترک
مسأله فقط به دولتها محدود نمیشود، رسانهها، نهادهای مدنی، سازمانهای بینالمللی و افکار عمومی همگی در شکلگیری واکنش جهانی نقش دارند.
سکوت، بیتفاوتی یا عادیسازی خشونت علیه کودکان، بزرگترین خطر برای آینده است. شاید لازم باشد گفتمان جهانی را از توصیف فاجعه به پیشگیری از تکرار تغییر دهیم. حمایت واقعی از کودکان فقط در صدور بیانیهها خلاصه نمیشود، بلکه نیازمند نظارت مؤثر، شفافیت پاسخگویی و آموزش مداوم درباره قواعد حقوق بشردوستانه است.
پرسشی که باقی میماند
در پایان مسأله به همان سه سئوال باز میگردد: اگر جان همه کودکان برابر است چرا واکنشها برابر نیست؟ اگر قوانین وجود دارد چرا گاهی کارآمد به نظر نمیرسند؟ و اگر مدرسه دیگر امن نباشد آینده چه معنایی خواهد داشت؟
شاید پاسخ این پرسشها ساده نباشد، اما یک حقیقت روشن است: کودکان طرف هیچ جنگی نیستند؛ آنها سرمایه مشترک بشریتند. هر آسیبی به آنها زخمی بر پیکره آینده جهان است. جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به یک اصل ساده نیاز دارد: امنیت کودک نباید استثنا داشته باشد، زیرا هرجا که کودک احساس امنیت نکند، آینده نیز احساس امنیت نخواهد کرد.
مهدی قدیری بیداخویدی
کارشناس ارشد حقوق کیفری و جرم شناسی
شما چه نظری دارید؟